سيد محمد على ايازى

55

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

در اين كه اين معناى از عقل ، بر كدام يك از روايات كتاب عقل و جهل الكافى انطباق مىيابد ، بايد گفت كه يك بررسى اجمالى ، نشان مىدهد كه ملّاصدرا ، هيچ يك از روايات 34 گانهء اين كتاب را منطبق بر اين معنا نمىداند . معناى دوم عقلى كه در اصطلاح جمهور متكلّمان ، از آن ياد مىشود و دربارهء آن مىگويند : عقل ، اين را اثبات و آن را نفى مىكند و مقصود از عقل ، مراتب اوّليه است كه نزد همه يا بيشتر ، مشهور است . نظير علم بديهى به اين كه عدد دو ، دو برابر عدد يك است . « 1 » اين معنا نيز از نظر ملّاصدرا ، بر هيچ يك از روايات الكافى قابل انطباق نيست . معناى سوم آن ، عقلى است كه در كتاب اخلاقْ از آن سخن به ميان مىآيد ، و مراد از آن ، بخشى از نفس است كه به سبب مواظبت بر اعتقاد ، به تدريج حاصل مىگردد و از امور ارادى به شمار مىرود . اين عقل ، در طول مدّت عمر انسان ، فزونى و اشتداد مىيابد . « 2 » از نظر ملّاصدرا ، اين معنا از عقل ، به دو روايت از مجموع روايات كتاب عقل و جهل ، قابل انطباق است . نخست روايت سوم اين كتاب است كه در آن از امام صادق عليه السلام سؤال مىشود : عقل چيست و ايشان در جواب مىفرمايد : عقل ، چيزى است كه به وسيلهء آن ، خداى رحمانْ پرستش مىشود و بهشت به دست مىآيد . سؤال كننده ادامه مىدهد : به امام عليه السلام عرض كردم پس آنچه معاويه داشت چه بود ؟

--> ( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 224 . ( 2 ) . همان جا .